تویی که نمی شناسمت
دلم گاهی آنقدر سنگین می شود که چشمانت نگاه را برای پریدنم کم می آورد...دلم آنقدر می گیرد که گاهی حتی نشانه هایت این گرفته ی عبوس را دمی خوش ...نه..نمی تواند...
نمی دانی ای ناشناخته ی رویایی من که چه دردی می کشم وقتی زخم هایم پوست می اندازند و درد تازه ای شکوفه می کند...
از من هیچ نمی دانی...نمی شناسی ام....حتی نامم را نمی دانی ای گره ی تقدیر تنهایی ام...
مثل شب پره ای در تاریکی.. زندگی را تجربه می کنم بی که باشی...اصلا بودنت هم به کارم می آید مگر؟ برای خودم می نویسم...تا شاید سبک شود این عبوس گرفته که سنگین تر از بغض های نشکسته در دوراهی بودن و نه/بودن وا مانده است...
و برای تو که نمی شناسمت...حتی نامت را هم....
کودکانگی انتظارم در شکفتن بالهای شاپرکی که پرواز را در پیله آموخته بود آنچنان از هم گسست .....که حالا ا ن ت ظ ا ر ات را با کدام معنا باید از بر کنم؟!نمی دانم! انتظار....نقاشی گنگی است بر چشمهای مبهوت ام که در سپیدی بوم انگار روزنه ای را جستجو می کند تا شاید دمی خواب بر من بگذرد و بیدار شوم از نو...از تو...از....
بوی گندم می دهی...انگار هزار سال است که می شناسمت...می بینمت...که بوی گندم می دهی و بوی شالیزار و عطر پونه های تازه رسته ی باغچه و عطر گل محمدی! به هوای مه گرفته ی اتاقم نگاه کن که از تپش مبهم چهره ات تا نوازش بیداری ات فصل غمگینی است که مرا به حضور بی تردیدت می خواند...
اینجا نشسته ام...دست هایم گشاده است بر روی تخت خوابی که خواب را از من می رباید...سرم آنقدرد درد می کند که بر موازی بازوان گشوده ام نبض هزاره های سکوت را شعر می خواند...انگشتانم آنقدر یخ زدند که انگار این مه برف برف تازگی سرما را تداعی می کند...و چهره ات هنوز در ابهام ناشناسی است که چشمهای بسته ام را می نوازد...
من به نشسته خوابیدن ایمان دارم که فریاد انتظار است در روزه سکوت شبهای مه گرفته...و تو می خوانی بی که مرا بشناسی و نیمی از بودنت را در اتاقت جا گذاشته ای...تویی که نمی شناسمت و حتی نامت را هم....
رنگ کن بوم سپیدم را که دستانم در انجماد برف بوم یخ زده است ای تویی که نمی دانمت...
من... ا ن ت ظ ا ر...را با کدام معنا از بر کنم؟
....................
پروانه ی مسین
آیینه وار نشسته بود
بر پهنه ی لجن
و هردو سوی آن خط یود
خطی به سمت پوچ
خطی به مرز هیچ
از هم گریختیم
بر خط سرنوشت
خونابه ریختیم
پی نوشت:شاعرش را نمی شناسم...اما شعرش را خوب می شناسم